۱۳۸۱ فروردین ۳۰, جمعه

خصوصی:

امروز آرش بهم email زد و گفت که زياد نگران نباشم .چون UTA دانشگاه معروفيه و شانس ويزا گرفتن من بالاست. گفت يکی از فاکتورهای مهم تو اين سفارتها واسه دادن ويزا اعتماد به نفسه. هر وقت بهم Email ميزنه ،حرفهاش رو با اين عبارت ختم می کنه : Keep Calm,Good luck and Take it easy Man

که من از اون Man گفتن آخرش خيلی خوشم مياد.من يه ويژگی مشترک تو اکثر اونهايی که می رن US (البته منظورم اونهايی نيست که با پوست گوسفند مي رن!)پيدا کردم و اون اينه که ضريب اعتماد به نفس شون تا حد زيادی افزايش پيدا می کنه.نمی دونم چيه ،فقط اينومی دونم که خودم هنوز پام به اونجا نرسيده ،همين پذيرش خشک و خالی باعث شده که کلی واسه خودم احساس آقايی کنم و احساس می کنم به يه منبع انرژی وصل شدم که مدام در من نيرو توليد می کنه .احتمالا اگه پام برسه به اونجا ، ديگه می خوام زمين و آسمون رو به هم بدوزم. ولی خب می دونم که اين همش بهونه است و من به تلنگر احتياج داشتم و اين هيچ نبود جز اينکه :

به غرور گذشته رسيدم

به هوای گذشته پريدم

چی بگم...