۱۳۸۱ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

خصوصی:

بابا خورشيدخانم رو ولش کنيد ،بياييد شبح رو بچسبيد!!:)

می دونيد طرف کيه ؟؟ محمد رضا شريفی نيا و شبح بانو هم آزيتاخانوم حاجيان!

تو اين يک ماه اخير اگه نگم هر روز ،ولی خوب حتما يه روز در ميون بلاگش رو می خوندم و از اينکه نگاه عميق و ويژه خودش به زندگی رو با يک لفافه از طنز تو وبلاگش منعکس می کرد،واقعا لذت می بردم.اتفاقا همين چند روز پيش داشتم پيش خودم فکر می کردم يعنی اين شبح چند سالشه؟؟

از يک طرف اونچنان عميق و پخته می نوشت که آدم فکر می کرد بايد 40 تا 50 سالو شيرين داشته باشه و از طرف ديگه گاهی اوقات اونقدر گرم و آتشين ابراز احساسات می فرمود که آدم فکر می کرد بايد همسن و سال خودمون باشه!

ولی آخرش اين "وليد خيکی"خودمون از آب در اومد.بابا ای والله !

شبح به اين تپلی نوبره والا! تصورشو بکنيد. اين آقا با اون اندام قلمی شون!!!! نشستن پشت pc و دارن بلاگ می نويسه .وای چقدر بانمکه! فکر کنم شبح بانو مجبوره به ازای هر پرس بلاگ آقا ، يه مجموعه کامل از تنقلات شامل آجيل،شيرينی ،چيپس ،لواشک و ساير مواد انرژی زا و در عين حال سرگرم کننده جلوشون آماده کنند که البته برای آدمی در حد و اندازه های ايشون فکر کنم چيز زيادی نباشه.ضمن اينکه سيرو سياحت در عالم اشباح بايد خيلی انرژی بر باشه!!!

شبح جان ، "تجسمت" مبارک!!!(بر وزن تولدت مبارک!) ايشالا تا صد سال "جسم" باشی و سايه ت رو

سر جسمهای ديگه برقرار و مستدام باشه!

حالا اگه دروغ 13بود ،به من ربط نداره ها.بريد تو بلاگش ببينيد!