۱۳۸۶ اسفند ۴, شنبه

من تندتر می دوم، تو محوتر می شوی

چه شبها و روزها که در آن اتاق تنهایی برای حل مسئله های هندسه به خود می پیچیدیم گویی داریم مغز خود را برای بنیانگذاری انقلابی تاریخی در علم ریاضیات صیقل می دهیم و چه دیر فهمیدیم داریم در اتاق لذتهای غیرعادی مان تنها و تنهاتر می شویم و چه آسان به عشق آدم حسابی شدن از روی نوجوانی خود پریدیم و آن هیجانات آنی پس از اکتشاف چه زود تنهایمان گذاشتند.

و خیالمان همیشه همینطور وحشی و فرسنگ ها جلوتر از واقعیت برای خودش پر می زد. شاید هم چاره ديگری نبود؛ در آن روزها تنها به پر خیال بود که می توانستیم از میان آن دیوارهای بلند و ضخیم بگذریم و با حسی آميخته از اميد و ترس، بر روی چهره مبهم آدمها قمار کنیم. دیوارهایی که از جبر اجتماع، جغرافيا و شکل گیری تصادفی ژنها سرشته شده بود و صلابتش بزرگترین دهن کجی بود به آرزوهایی که تا آنسوی دیوار کش می آمدند. شکست در قمارها نه تنها از آدمها موجوداتی محافظه کار و بی جربزه می سازد، بلکه همان تصوير مبهم از بانوی آرزوهايشان را از ذهنشان پاک می کند.

و دیگر خودمان هم یادمان نمی آيد که آن سوال بزرگ، آن بيخبری لعنتی نفس گیر، کی به سراغمان آمد و گلویمان را در چنگالش گرفت و وجودمان را همه به تلاطم جستجو تبديل کرد. به امید یافتن معنی زندگی به کجاها و ناکجاها که سرنکشيديم و از چه سوداهای باطلی سرمست نشدیم. تنها به لطف يک پوست اندازی دردناک روحی بود که توانستیم از این دور باطل نجات یابیم و باور کنیم که زندگی تصادفی است که می توانست هیچ وقت اتفاق نیفتد. تازه در این زمان بود که متوجه شديم چقدر در اين لباسهای آرمانگرایی فانتزی به نظر می رسيم. زمان با همه کرختی اش از روی ما خواهد گذشت و در آینده ای نه چندان دور هیچ کس به خاطر نخواهد آورد که يک نفر در سراسر عمرش با هزار نقاب دروغین به زندگی لبخند زد در حالیکه بغض بیهودگی و تنهایی لحظه ای راحتش نگذاشت.

و به آرزوهای بلندی می نگرم که همیشه برای چیدنشان کوتاه بودم. آرزوهایی که فرسنگها دورتر، چه وسوسه انگیز و پرطمطراق، انتظارم را می کشیدند و تنها وقتی به آنها می رسیدم که دیگر پیر شده بودند و پس از آن دیگر غرورم را ارضا نمی کردند.

۱۳۸۶ بهمن ۲۴, چهارشنبه

Your yearly dose of Valentine

این شعرم را
سارق قلبم
هذیانم
شکنجه جانم
عزیزم
عشقم
بپذیر
شاید
تا ولنتاین سال دیگر
لعنت هم بر تو نفرستادم!



سروده مشترک از اینجانب و جناب ولادیمیر ولادیمیرویچ مایاکوفسکی!

۱۳۸۶ بهمن ۲۱, یکشنبه

کفاره

 



کفاره (Atonement) روایت زندگی يک خانواده انگلیسی در فاصله سالهای 1935 تا 1940 است. براینی، دختر بااستعداد و جوانتر خانواده، در سودای نويسنده شدن است و در همان حال گوشه چشمی دارد به رابطه عاشقانه خواهر بزرگترش سيسيليا و رابی، پسر دلربای همسایه. براينی که از رابی دل خوشی ندارد، مرتکب سوء تفاهمی می شود که مسير زندگی سیسيليا و رابی را به کلی عوض می کند.

و مناسبات زندگی چه همه پتانسیل عمیقی برای پیچاندن آدمها و به فاک دادن آنها دارند. خیلی اوقات نه به آدم خبيثی احتیاج است، نه به جنايتکار جنگی، نه به بلای آسمانی و نه به انقلاب اسلامی! همانند یک ماشين خودکار Stochastic است که آدمها را از يک طرف به عنوان ورودی ميگیرد، آنها را طی يک پروسه احتمالی مورد پردازش قرار می دهد و جنازه شان را از آن طرف تحويل می دهد. در کفاره هم اگر از اشتباهات براینی که در مقیاس حسادت و سوء تفاهم بچه گانه اش قابل قبول است بگذریم، مقصر ديگری برای تباهی زندگی قهرمانهای داستان به جز خود جريان زندگی نمی يابيم.

 



پای رابی به طور کاملا ناخواسته به ميدان جنگ کشيده می شود. جايی که در آن نه برای مهين پرستی يا ادای وظيفه شخصی، بلکه برای بازگشت به سيسيليا تلاش می کند. کلنجارهای رابی برای پذیرفتن شرايطش در ميدان جنگ در فيلم به خوبی حس را منتقل می کنند.

"برويد در ميدان جنگ عشق ورزی کنید تا از ابتذال نجات يابيد!" گویا اين شعار يکی از کليدی ترين معیارهای موفقيت درام ها در تاریخ سینما بوده است. بيمار انگليسی و کازابلانکا را بياد آوريد که در آن چگونه استفاده از پس زمينه جنگ چنین تاثیری در فیلم گذاشته بود. تنها اقتدار و بیرحمی جنگ است که می تواند سرنوشت رابطه هایی را که آرام آرام جوانه می زنند و يا مدتهاست در محاق روزمرگی گرفتار شده اند و از تبادلات اروتیک فراتر نمی روند، چه ناگهانی تعیین کند.


اپیزود سوم فيلم براینی را در حال مصاحبه با يک برنامه تلويزيونی نشان می دهد. مصاحبه به انتشار رمانی از براینی اختصاص دارد که آنرا آخرين رمان خودش معرفی می کند. اگر چه پیام بخشی از داستان بصورت ديالوگ منتقل می شود، ولی پایان ماجرا تقریبا غیرقابل پيش بینی به نظر می رسد.

"هنر خلق آن چيزی است که طبیعت و زندگی از آفرينش آن ناتوانند "
و پرنده تیزپرواز هنر با آن رسالتهای جاه طلبانه اش گاهی در چنگال زندگی چه همه حقير و ناتوان به نظر می رسد. براینی به جبران اشتباهش در راه خلق رمان پیر می شود. سیسيليا و رابی را در رمانش از عطش عشق ناتمامشان سیراب می کند، سالها برای خاتمه يک رمان فانتزی با خود کلنجار می رود. اما انگار فقط مرگ قریب الوقوع اوست که می تواند او را از اين توهمات بیرون آورد. سردرگمی براينی در انتهای فيلم بیش از آنکه از احساس عذاب وجدان او حکایت کند؛ گویا بيانگر ناتوانی هنر در مقابل واقعيت های ناگزير زندگی است.

۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه

خصوصی:

بازتاب حماسه جاودان شهيد ممه بوس در ميهن اسلامی 

روح سرگردان بنيانگذار انقلاب
رهبر ما آن دانشجوی دکترای بيست و پنج ساله ایست که بی نارنجک بدرون آسانسور می رَوَه و سرش را بر روی آن ممه های مفسده منفجر می کنَه.

مقام معظم رهبری
عزيزان من، اقدام انتحاری آن جوان متعهد و متخصص برگ زرين ديگری از دستاوردهای جوانان انقلابی اين مرز و بوم است. انتظار من از شما اين است که آن ممه های استکباری را در هر مکان، هر زمان و هر موقعيت سوق الجیشی مورد حمله قرار دهيد.

حجت الاسلام محمد خاتمی
چه بسا آن جوان می توانست با گفتگوی بين تمدنها در داخل آسانسور اين تنش ممه ای را به شکلی مسالمت آميز برطرف کند و خدای نکرده اسلام عزيز را نه به عنوان تهدیدي برای ممه، بلکه همچون آغوش گرمی برای آن در چشم دشمنان اسلام و صاحبان آن ممه ها جلوه دهد.

خواهر فاطمه رجبی
اين واقعه بار ديگر نشان داد که دنيا بسرعت و با اقتدار در حال "احمدی نژادی شدن" است. ضمنا یاد و خاطره آن شور جوانی بين اينجانب و محمود را گرامی می دارم.

سردار رادان
به حول و قوه الهی و با استمداد سربازان خوشنام و تحصيلکرده امام زمان اولين فاز طرح امنيت اجتماعی فرامرزی با موفقيت به پايان رسيد.

حجت الاسلام حسنی
آخر جوان در اين هوای سرد سر کوچه ايستاده ای بيفتک گاز می زنی، خاک برسرت! برو ممه گاز بزن که هم برای خودت و هم برای فردای اين انقلاب منفعتی داشته باشد.

خواهر عشرت شايق، نماينده مجلس مردمی
خواهرم، اگر اقتدار مجلس هفتم در مبارزه با بی بندوباريهای آن جرثومه های فساد و فاحشه های بی در و پيکر به اسم فمينيسم نبود، امروز نه تو ممه داشتی، نه او و نه من.

انجمن فمينيست های جهان وطن
"ای قطره، به رود بپیوند!" از شما دعوت می شود تا در تجمع اعتراض آميزی که در روز يکشنبه سوم فوريه همزمان در ميادين اصلی شهرهای بزرگ سراسر دنيا برگزار می شود، شرکت نماييد. با بستن ربانی سياه به ممه های ستم ديده و برهنه خود و مشارکت در رژه ، صدای اعتراض خود را عليه نقض گسترده حقوق ممه ای زنان به گوش دنيا برسانيد.

از وصيت نامه شهيد راه ممه
و اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند، ذره ای از عشقم به آن ممه ها عقب نشينی نخواهم کرد.

۱۳۸۶ بهمن ۱۱, پنجشنبه

ریشه های تلخ و شیرین

پاهایش ديگر خشک شده اند. هیچکس نمی تواند باور کند که می شود روی اين پاها راه رفت به غیر از خود پيرمرد که دارد تلاش می کند با یکی ديگر از واقعيتهای زندگيش بجنگد. رنج طاقت فرسای راه رفتن را به جان می خرد تا به ویلچر نه بگوید.

تصور یک ساعت بیکار ماندن و از آن بدتر از کارافتادگی برایش از مرگ سخت تر است. به همین دلیل است که بعد از این همه سال، هر روز با اولین خمیازه های خورشید از خانه بیرون می زند.

متعلقاتش به جانش بسته اند. چه فرزندان و نوه هایش باشند چه درختهای توت باغهایش. حتی یک خیال شوم می تواند قلبش را همچون دیگی سربياورد و اضطراب را در جای جای چهره چروک خورده اش پهن کند.

آدمهای زندگیش را با ديواری ضخیم در قلبش از هم جدا کرده است. جابجایی از يک سمت ديوار به سمت ديگر اگر نه غيرممکن، ولی سخت و طولانی است.

نمی دانم چه انگیزه ای بعد از اين همه سال او را به ادامه زندگی فرا می خواند. زندگي ای که برایش سراسر مبارزه بوده تا جایی که روحش را با آسایش بیگانه کرده است.

پیرمرد را دوست دارم، نه برای اينکه مرا به گذشته ام پيوند می دهد و يا با من همخون است و يا مثل کوه پشت من ايستاده است و يا عيدی های پدربزرگی اش را حتی اگر فرسنگ ها از او دور باشم، برایم در قرآن نگه می دارد يا ...
برای سادگی، صداقت و استقامتش به او عشق می ورزم. هرچند مجبور شده ام با خیلی از روحیاتی که از او به ارث برده ام در خود بجنگم.

۱۳۸۶ بهمن ۳, چهارشنبه

روزی روزگاری …

و قصه را دوست داشتیم و قصه را باور می کردیم و همراه با قهرمانهای قصه می جنگیدیم و هیچ وقت از جنگیدن خسته نمی شدیم.

و پینوکیو ابلهی دوست داشتنی بود و پاریکال الاغی فهیم بود و حنا هنرمندانه شادیهایش را در غمهایش رج می زد و مسافر کوچولو به ستاره اش مومن بود.

و خندیدن جهت خالی نبودن عریضه نبود و گریستن ضعف نبود و نفرت ها تا صبح فردا دوام نمی آورد و در خاطرمان جایی برای گذشته و آينده نبود.

و گاز زدن کیت کیت انتهای خوشبختی بود و گدایی در سر چهارراه ها اتفاقی عجیب بود و در و دیوار و پنجره و عروسک ها هم زنده بودند.

و جیش کردن اضطراری در رختخواب مجاز بود و نیشگون گرفتن از باسن دختر همسایه پرهزینه نبود و عشق "ملا" و "خاله سوسکه" در شهر قصه ممنوع نبود.

و خوب و بد با دیواری زخیم از هم جدا بودند و آدمها نقاب نداشتند و دوست داشتن دلیل خارق العاده ای نمی خواست.

و بمباران هیجان پایین رفتن از پله ها با طعم آژیر قرمز بود و جنگ دغدغه پرکردن قلک نارنجک شکل بود و مرگ همان مسافرت بود

و مادر اجابت آنی همه خواسته ها بود و پدر سایه بلند امنیت و اعتماد بود و بهشت به خانه مان رشک می برد و خدا در همان نزدیکی پر می زد.
و کودک بودیم.

در همین راستا : چیزی رو تو این آهنگ گم نکردید؟
در همین راستاتر : آلبومی به وسعت کودکی

۱۳۸۶ دی ۱۳, پنجشنبه



Boxing Week Great Deal: A Must-sell Soul

و اينک با دلی خون، چشمانی پراشک، نفسی بریده، کمری نیمه شکسته، باسنی مسئله دار و جیبی خالی، روح پرفتوح و متبرک خود را در سایت eBay به حراج می گذارم، قربتا الی الله!

ویژگیها
• نصب سريع و آسان روی کالبدهای مختلف بدون نياز به درايور، میخ ،چکش، چسب و تف
• تضمین کیفیت در بازه دمایی 50- تا 50+
• واکسينه شده نسبت به ویروسهای تنهایی، غربت و افسردگی
• قابليت شبيه سازی خوشبختی در اسفل السافلین، تانگو روی ميدان مين، سکس در آغوش کاپیتالیسم، فرهيختگی روی کاسه توالت
• امکان ذخیره نامحدود خاطره ها با resolution بالا در سه فرمت love، hate و Who-Gives-A-F&ck
• تعويض سريع، آسان و قابل برنامه ريزی بين مودهای هوشياری، daydreaming، خواب و مرگ!
• امکان تخليه سريع، بیخطر و بهداشتی بار الکتريکی- عاطفی از طريق تکنولوژی ماچ
• امکان تنظيم سرعت حرکت در مودهای اسبی، یورتمه ای، شتری و لاک پشتی.

منبع تغذیه : موزیک با فازهای مختلف (بدون متن، با متن، سیاه، سفید، خفن، خالتور، شیش و هشت، جوادی، آبگوشتی، ...)

نکات ايمنی
• از اجرای برنامه های حاوی حلقه های تکراری طولانی روی آن بپرهیزید.
• از تماس طولانی مدت با اشخاص متعهد، مصلحین اجتماعی، شمع و گل و پروانه و باران و فرنچ کیس و جوانان زير 18 سال خودداری شود.
• از بارگذاری هدفهای غیرملموس و غیرقابل ارزیابی، "ایسم" های ماوراء طبیعی، اسامی و مفاهیم مقدس، فیلم های مبتذل و دخترهای سنگینتر از 70 کیلو روی آن اکیدا خودداری کنید.
• از انتخاب پسوردهای گلابی بپرهیزيد و فایروال را در هر چهار مود هوشياری، daydreaming، خواب و حتی مرگ فعال نگه داريد.

ابزار جانبی پيشنهادی
ابزار زیر در استفاده بهینه و نگهداری از این قلم مفید خواهند بود : "اتاقی از آن خودش"، مبدل زخم به کلمه، کوله پشتی، جعبه کمک های اولیه، صداخفه کن، قرص فراموشی، قرص ضدیبوست، قلاده، زنجیر، سیخ، سیفون، نوار قصه، گنجشک لالا، سنجاب لالا، لالا لالایی، ...

مژده!
به شخص خوشبخت برنده یک جلد کتاب "انسان : يک پيچيدگی غيرضروری در حیات وحش" به قلم و امضای صاحب روح هديه خواهد شد.


Boxing Week Great Deal: A Must-sell Soul

و اينک با دلی خون، چشمانی پراشک، نفسی بریده، کمری نیمه شکسته، باسنی مسئله دار و جیبی خالی، روح پرفتوح و متبرک خود را در سایت eBay به حراج می گذارم، قربتا الی الله!

ویژگیها
• نصب سريع و آسان روی کالبدهای مختلف بدون نياز به درايور، میخ ،چکش، چسب و تف
• تضمین کیفیت در بازه دمایی 50- تا 50+
• واکسينه شده نسبت به ویروسهای تنهایی، غربت و افسردگی
• قابليت شبيه سازی خوشبختی در اسفل السافلین، تانگو روی ميدان مين، سکس در آغوش کاپیتالیسم، فرهيختگی روی کاسه توالت
• امکان ذخیره نامحدود خاطره ها با resolution بالا در سه فرمت love، hate و Who-Gives-A-F&ck
• تعويض سريع، آسان و قابل برنامه ريزی بين مودهای هوشياری، daydreaming، خواب و مرگ!
• امکان تخليه سريع، بیخطر و بهداشتی بار الکتريکی- عاطفی از طريق تکنولوژی ماچ
• امکان تنظيم سرعت حرکت در مودهای اسبی، یورتمه ای، شتری و لاک پشتی.

منبع تغذیه : موزیک با فازهای مختلف (بدون متن، با متن، سیاه، سفید، خفن، خالتور، شیش و هشت، جوادی، آبگوشتی، ...)

نکات ايمنی
• از اجرای برنامه های حاوی حلقه های تکراری طولانی روی آن بپرهیزید.
• از تماس طولانی مدت با اشخاص متعهد، مصلحین اجتماعی، شمع و گل و پروانه و باران و فرنچ کیس و جوانان زير 18 سال خودداری شود.
• از بارگذاری هدفهای غیرملموس و غیرقابل ارزیابی، "ایسم" های ماوراء طبیعی، اسامی و مفاهیم مقدس، فیلم های مبتذل و دخترهای سنگینتر از 70 کیلو روی آن اکیدا خودداری کنید.
• از انتخاب پسوردهای گلابی بپرهیزيد و فایروال را در هر چهار مود هوشياری، daydreaming، خواب و حتی مرگ فعال نگه داريد.

ابزار جانبی پيشنهادی
ابزار زیر در استفاده بهینه و نگهداری از این قلم مفید خواهند بود : "اتاقی از آن خودش"، مبدل زخم به کلمه، کوله پشتی، جعبه کمک های اولیه، صداخفه کن، قرص فراموشی، قرص ضدیبوست، قلاده، زنجیر، سیخ، سیفون، نوار قصه، گنجشک لالا، سنجاب لالا، لالا لالایی، ...


مژده!
به شخص خوشبخت برنده یک جلد کتاب "انسان : يک پيچيدگی غيرضروری در حیات وحش" به قلم و امضای صاحب روح هديه خواهد شد.

۱۳۸۶ دی ۷, جمعه

Choose, Move, Use or Lose

با egg و eigenvalue و negation و negotiation و g-string آشنا هستم و می خواهم از زندگی لذت ببرم.

شب بیداری را دوست دارم و طراوت صبحگاهی برایم ضروری است.

ده دقیقه وقت آزاد دارم و می خواهم از لیست مقالاتی که از تلاش برای گنجاندن خرافه پرستی مدرن در مقابل نظریه تکامل در متون درسی مدارس فلوريدا تا موفقيت دانشمندان در توليد سلولهای بنیادی (stem cells) با استفاده از سلولهای عادی پوست گسترده اند و همه به نوعی برایم جالب به نظر می رسند، یکی را برای خواندن انتخاب کنم.

از فردا چیزی نمی دانم و بايد بين پروژه ای که شرايط مالی خوبی دارد و احتمالا لینک های کاری خوبی برايم ايجاد می کند از يک طرف و حفظ آزادی و سلامتی خود از طرف ديگر يکی را انتخاب کنم.

کمتر از 30 ثانیه فرصت دارم و بايد بين اعتراف به عقايد حقيقي خود و نجات دو سال از زندگی يکی را انتخاب کنم.

از صداقت، بينش، هوش، اعتماد به نفس، پرانرژی بودن، اجتماعی بودن و اورژينال بودن گرفته تا جذابيت چهره، شعور چشمها، خوش لباسی، ظرافت، هنر make up و کنترل وزن همه از پارامترهای موردنظر من برای انتخاب يک پارتنر است. اين ليست ساده شده يک ليست بلند بالا (که احتمالا در فضای فرشتگان و اجنه همه جوابی نداشت) تحت يک تبديل رئاليستی است که مثلا از بين انار و خيار و چنار ، باغ را انتخاب می کند!

خدا، ابليس، محمد بن عبدالله، وليد، روح الله خمینی، عمر خیام، رفيق چه گوارا، صادق هدايت، دی. جی. سالينجر، محمد خاتمی، حجه الاسلام حسنی، حسین شريعتمداری، حسين درخشان، محمود احمدی نژاد، همفری بوگارت، اسکارلت جوهانسون، رابرت دنیرو، سید بارت، فائقه آتشین، شهرام شب پره، محمد خرداديان، بامشاد، بل و سپاستين، کُپُل، مخمل و بقيه بچه های محله (که به دليل تنگی جا و نفس از آوردن اسم آنها معذورم)، همه و همه بچه هایی مشتی و لوطی بودند. کاش می شد يک عکس يادگاری با همه آنها بگيرم. کسی نمی خواهد در این هنری ترین عکس دنیا مشارکت داشته باشد؟ شاید بتوانید حداکثر یک شخصیت ويژه را هم همراه خود بياوريد.
Choose, Move, Use or Lose

با egg و eigenvalue و negation و negotiation و g-string آشنا هستم و می خواهم از زندگی لذت ببرم.

شب بیداری را دوست دارم و طراوت صبحگاهی برایم ضروری است.

ده دقیقه وقت آزاد دارم و می خواهم از لیست مقالاتی که از تلاش برای گنجاندن خرافه پرستی مدرن در مقابل نظریه تکامل در متون درسی مدارس فلوريدا تا موفقيت دانشمندان در توليد سلولهای بنیادی (stem cells) با استفاده از سلولهای عادی پوست گسترده اند و همه به نوعی برایم جالب به نظر می رسند، یکی را برای خواندن انتخاب کنم.

از فردا چیزی نمی دانم و بايد بين پروژه ای که شرايط مالی خوبی دارد و احتمالا لینک های کاری خوبی برايم ايجاد می کند از يک طرف و حفظ آزادی و سلامتی خود از طرف ديگر يکی را انتخاب کنم.

کمتر از 30 ثانیه فرصت دارم و بايد بين اعتراف به عقايد حقيقي خود و نجات دو سال از زندگی يکی را انتخاب کنم.

از صداقت، بينش، هوش، اعتماد به نفس، پرانرژی بودن، اجتماعی بودن و اورژينال بودن گرفته تا جذابيت چهره، شعور چشمها، خوش لباسی، ظرافت، هنر make up و کنترل وزن همه از پارامترهای موردنظر من برای انتخاب يک پارتنر است. اين ليست ساده شده يک ليست بلند بالا (که احتمالا در فضای فرشتگان و اجنه همه جوابی نداشت) تحت يک تبديل رئاليستی است که مثلا از بين انار و خيار و چنار ، باغ را انتخاب می کند!

خدا، ابليس، محمد بن عبدالله، وليد، روح الله خمینی، عمر خیام، رفيق چه گوارا، صادق هدايت، دی. جی. سالينجر، محمد خاتمی، حجه الاسلام حسنی، حسین شريعتمداری، حسين درخشان، محمود احمدی نژاد، همفری بوگارت، اسکارلت يوهانسون، رابرت دنیرو، سید بارت، فائقه آتشین، شهرام شب پره، محمد خرداديان، بامشاد، بل و سپاستين، کُپُل، مخمل و بقيه بچه های محله (که به دليل تنگی جا و نفس از آوردن اسم آنها معذورم)، همه و همه بچه هایی مشتی و لوطی بودند. کاش می شد يک عکس يادگاری با همه آنها بگيرم. کسی نمی خواهد در این هنری ترین عکس دنیا مشارکت داشته باشد؟ شاید بتوانید حداکثر یک شخصیت ويژه را هم همراه خود بياوريد.

۱۳۸۶ دی ۴, سه‌شنبه

Oh Jesus, Oh Baby, We all need some fun
فکر کنم چگالی استرس زندگی به مرز بحرانی رسیده باشه.
فکر کنم استیو احتیاج داره بعد از یک سال بره حموم و خلایق رو از عطرنفس گیر خودش نجات بده.
فکر کنم میم و نون احتیاج دارند تا زمان بیشتری رو توی رختخواب بگذرونند تا در طول روز کمتر تو دانشکده باهم لاس بزنند.
فکر کنم کافه فروش Sub از وقت روغن کاریش کمی تا قسمتی گذشته باشه.
فکر کنم فروشنده ها احتیاج دارند جنس های بنجول خودشون رو به اسم باکسینگ دی به مردم قالب کنند.
فکر کنم پرزیدنت بوش از مقر خودش در کمپ دیوید با ده نفر از سربازان آمريکایی در عراق تماس گرفته و گفته نمی دونه چطور از اونها تشکر کنه. "ای سربازان من، شما زندگی آنها را به فاک داديد و ما زندگی شما را. اما من به شما نويد می دهم که همه ما فاک رفتنی هستيم"
فکر کنم مومنین لازم باشه برند به کلیساها و سنگ قبر خدایان خودشون رو گردگیری کنند.
فکر کنم آدما احتیاج دارند یه مدتی از چرخ گوشت زندگی ماشینی بیرون بیاند و علائم حیاتی خود واقعیشون رو چک کنند
فکر کنم من دلم واسه خودم خیلی تنگ شده باشه.
فکر کنم بیشتر آدما از کریسمس استقبال می کنند، بدون توجه به اينکه عیسی حاصل نزدیکی مریم و روح القدس بود یا یه لات خیابونی.
Oh Jesus, Oh Baby, We all need some fun
فکر کنم چگالی استرس زندگی به مرز بحرانی رسیده باشه.
فکر کنم استیو احتیاج داره بعد از یک سال بره حموم و خلایق رو از عطرنفس گیر خودش نجات بده.
فکر کنم میم و نون احتیاج دارند تا زمان بیشتری رو توی رختخواب بگذرونند تا در طول روز کمتر تو دانشکده باهم لاس بزنند.
فکر کنم کافه فروش Sub از وقت روغن کاریش کمی تا قسمتی گذشته باشه.
فکر کنم فروشنده ها احتیاج دارند جنس های بنجول خودشون رو به اسم باکسینگ دی به مردم قالب کنند.
فکر کنم پرزیدنت بوش از مقر خودش در کمپ دیوید با ده نفر از سربازان آمريکایی در عراق تماس گرفته و گفته نمی دونه چطور از اونها تشکر کنه. "ای سربازان من، شما زندگی آنها را به فاک داديد و ما زندگی شما را. اما من به شما نويد می دهم که همه ما فاک رفتنی هستيم"
فکر کنم مومنین لازم باشه برند به کلیساها و سنگ قبر خدایان خودشون رو گردگیری کنند.
فکر کنم آدما احتیاج دارند یه مدتی از چرخ گوشت زندگی ماشینی بیرون بیاند و علائم حیاتی خود واقعیشون رو چک کنند
فکر کنم من دلم واسه خودم خیلی تنگ شده باشه.
فکر کنم بیشتر آدما از کریسمس استقبال می کنند، بدون توجه به اينکه عیسی حاصل نزدیکی مریم و روح القدس بود یا یه لات خیابونی.