۱۳۸۴ مهر ۱۶, شنبه
تعطیلی های به اصطلاح معنوی انگار از همه نوع تعطیلی های دیگه توخالی تر هستند. خیلی مسخره است که تاریخ سعی می کنه بزور خودش رو تو پاچه آدم کنه. آقا جون، حتی با این فرض که یه اراده و تفکر پشت آفرینش من بوده و نعماتی رو به من ارزانی داشته باشه، من به خاطر اتفاقاتی که نقشی در انتخابشون نداشتم نه از کسی سپاسگزار هستم و نه شاکی!
تعطیلی های به اصطلاح معنوی انگار از همه نوع تعطیلی های دیگه توخالی تر هستند. خیلی مسخره است که تاریخ سعی می کنه بزور خودش رو تو پاچه آدم کنه. آقا جون، حتی با این فرض که یه اراده و تفکر پشت آفرینش من بوده و نعماتی رو به من ارزانی داشته باشه، من به خاطر اتفاقاتی که نقشی در انتخابشون نداشتم نه از کسی سپاسگزار هستم و نه شاکی!
کچل دوست داشتنی من این همه مدت نخوند، نخوند، به موقع خوند!
فکر می کنم می بینم بعد از آلبوم"نقاب" خودش و "آخرين خبر" گوگوش به هيچ آلبوم ايرانی گوش ندادم. هیچی.
فعلا روزهای بیخاطره رو خوش است...
فکر می کنم می بینم بعد از آلبوم"نقاب" خودش و "آخرين خبر" گوگوش به هيچ آلبوم ايرانی گوش ندادم. هیچی.
فعلا روزهای بیخاطره رو خوش است...
کچل دوست داشتنی من این همه مدت نخوند، نخوند، به موقع خوند!
فکر می کنم می بینم بعد از آلبوم"نقاب" خودش و "آخرين خبر" گوگوش به هيچ آلبوم ايرانی گوش ندادم. هیچی.
فعلا روزهای بیخاطره رو خوش است...
فکر می کنم می بینم بعد از آلبوم"نقاب" خودش و "آخرين خبر" گوگوش به هيچ آلبوم ايرانی گوش ندادم. هیچی.
فعلا روزهای بیخاطره رو خوش است...
کدام ملی گرایی؟
سرمقاله خوب محمد قوچانی در یک وجب آزادی در فضای تنگ و خفقان گرفته مطبوعات
"مليت در اينجا به معناى ابراهيمى بودن يا آريايى بودن نيست، به معناى ايرانى بودن است. به معناى هر كسى است كه در ۱۹۵/۶۴۸/۱ كيلومتر مربع خاك ايران زندگى مى كند يا به جبر روزگار ناگزير از مهاجرت شده است اما هنوز در هواى ايران نفس مى كشد.
پذيرش ملى گرايى از اين دست مى تواند از ثبات و استوارى دولت ايران بر حقوق هسته اى خود آغاز شود اما به انتخابات آزاد ختم شود. از حقوق هسته اى شروع شود و به حقوق بشر پايان يابد. حتى ايرانيان مقيم آمريكا نيز از دستيابى كشورشان به انرژى اتمى خشنود خواهند شد. فراتر از اين، (اگر امنيت ملى ايران در معرض تهديد قرار نگيرد) شهروندان ايران از دستيابى كشورشان به سلاح هاى بازدارنده هسته اى حمايت مى كنند (همچنان كه شهروندان آمريكا، فرانسه، انگليس، روسيه، چين، پاكستان، هندوستان و... حمايت مى كنند) اما به شرط آنكه قطعات اين پازل كامل شوند و آنان به عنوان شهروندان آزاد مستقل از عقيده و انديشه خويش به رسميت شناخته شوند و بتوانند نه تنها در پرونده هسته اى اعمال اراده كنند بلكه در همه جا حاكميت ملى خويش را اعمال كنند. درواقع اگر به اين پرسش ها پاسخ داده شود كه كدام ملى گرايى؟ اقتدارگرايى يا آزاديخواهى؟، البته همه ما ملى گرا هستيم. "
سرمقاله خوب محمد قوچانی در یک وجب آزادی در فضای تنگ و خفقان گرفته مطبوعات
"مليت در اينجا به معناى ابراهيمى بودن يا آريايى بودن نيست، به معناى ايرانى بودن است. به معناى هر كسى است كه در ۱۹۵/۶۴۸/۱ كيلومتر مربع خاك ايران زندگى مى كند يا به جبر روزگار ناگزير از مهاجرت شده است اما هنوز در هواى ايران نفس مى كشد.
پذيرش ملى گرايى از اين دست مى تواند از ثبات و استوارى دولت ايران بر حقوق هسته اى خود آغاز شود اما به انتخابات آزاد ختم شود. از حقوق هسته اى شروع شود و به حقوق بشر پايان يابد. حتى ايرانيان مقيم آمريكا نيز از دستيابى كشورشان به انرژى اتمى خشنود خواهند شد. فراتر از اين، (اگر امنيت ملى ايران در معرض تهديد قرار نگيرد) شهروندان ايران از دستيابى كشورشان به سلاح هاى بازدارنده هسته اى حمايت مى كنند (همچنان كه شهروندان آمريكا، فرانسه، انگليس، روسيه، چين، پاكستان، هندوستان و... حمايت مى كنند) اما به شرط آنكه قطعات اين پازل كامل شوند و آنان به عنوان شهروندان آزاد مستقل از عقيده و انديشه خويش به رسميت شناخته شوند و بتوانند نه تنها در پرونده هسته اى اعمال اراده كنند بلكه در همه جا حاكميت ملى خويش را اعمال كنند. درواقع اگر به اين پرسش ها پاسخ داده شود كه كدام ملى گرايى؟ اقتدارگرايى يا آزاديخواهى؟، البته همه ما ملى گرا هستيم. "
کدام ملی گرایی؟
سرمقاله خوب محمد قوچانی در یک وجب آزادی در فضای تنگ و خفقان گرفته مطبوعات
"مليت در اينجا به معناى ابراهيمى بودن يا آريايى بودن نيست، به معناى ايرانى بودن است. به معناى هر كسى است كه در ۱۹۵/۶۴۸/۱ كيلومتر مربع خاك ايران زندگى مى كند يا به جبر روزگار ناگزير از مهاجرت شده است اما هنوز در هواى ايران نفس مى كشد.
پذيرش ملى گرايى از اين دست مى تواند از ثبات و استوارى دولت ايران بر حقوق هسته اى خود آغاز شود اما به انتخابات آزاد ختم شود. از حقوق هسته اى شروع شود و به حقوق بشر پايان يابد. حتى ايرانيان مقيم آمريكا نيز از دستيابى كشورشان به انرژى اتمى خشنود خواهند شد. فراتر از اين، (اگر امنيت ملى ايران در معرض تهديد قرار نگيرد) شهروندان ايران از دستيابى كشورشان به سلاح هاى بازدارنده هسته اى حمايت مى كنند (همچنان كه شهروندان آمريكا، فرانسه، انگليس، روسيه، چين، پاكستان، هندوستان و... حمايت مى كنند) اما به شرط آنكه قطعات اين پازل كامل شوند و آنان به عنوان شهروندان آزاد مستقل از عقيده و انديشه خويش به رسميت شناخته شوند و بتوانند نه تنها در پرونده هسته اى اعمال اراده كنند بلكه در همه جا حاكميت ملى خويش را اعمال كنند. درواقع اگر به اين پرسش ها پاسخ داده شود كه كدام ملى گرايى؟ اقتدارگرايى يا آزاديخواهى؟، البته همه ما ملى گرا هستيم. "
سرمقاله خوب محمد قوچانی در یک وجب آزادی در فضای تنگ و خفقان گرفته مطبوعات
"مليت در اينجا به معناى ابراهيمى بودن يا آريايى بودن نيست، به معناى ايرانى بودن است. به معناى هر كسى است كه در ۱۹۵/۶۴۸/۱ كيلومتر مربع خاك ايران زندگى مى كند يا به جبر روزگار ناگزير از مهاجرت شده است اما هنوز در هواى ايران نفس مى كشد.
پذيرش ملى گرايى از اين دست مى تواند از ثبات و استوارى دولت ايران بر حقوق هسته اى خود آغاز شود اما به انتخابات آزاد ختم شود. از حقوق هسته اى شروع شود و به حقوق بشر پايان يابد. حتى ايرانيان مقيم آمريكا نيز از دستيابى كشورشان به انرژى اتمى خشنود خواهند شد. فراتر از اين، (اگر امنيت ملى ايران در معرض تهديد قرار نگيرد) شهروندان ايران از دستيابى كشورشان به سلاح هاى بازدارنده هسته اى حمايت مى كنند (همچنان كه شهروندان آمريكا، فرانسه، انگليس، روسيه، چين، پاكستان، هندوستان و... حمايت مى كنند) اما به شرط آنكه قطعات اين پازل كامل شوند و آنان به عنوان شهروندان آزاد مستقل از عقيده و انديشه خويش به رسميت شناخته شوند و بتوانند نه تنها در پرونده هسته اى اعمال اراده كنند بلكه در همه جا حاكميت ملى خويش را اعمال كنند. درواقع اگر به اين پرسش ها پاسخ داده شود كه كدام ملى گرايى؟ اقتدارگرايى يا آزاديخواهى؟، البته همه ما ملى گرا هستيم. "
۱۳۸۴ مهر ۹, شنبه
یه خورده وقت می خواد تا به این سرزمین تنها، به سرزمین باران و سبزه و سرما، به سرزمین دخترهای شیک پوش و پسرهای شلخته، به دانشگاهی که دیوار ندارد، به سرزمین آدمهای نجیب، به سرزمین فعالیت پر از آرامش، به سرزمين لبخندهای همیشگی، به سرزمین شادی و سرزندگی، به سرزمین همه چیزداشتن و هیچ نداشتن، به صدای آدمها از پشت تلفن، به تصویر آدمها از پشت صفحه مانیتور، به اتاق کوچک، به جای خالی کتابها، به حسرت های فروخورده و نوستالژی های کمین کرده، به فقدان شعله، به سرزمین غربت، به کانادا عادت کنم.
اینجا آزادی و امید تنها سرمایه و معنی زندگی منه!
اینجا آزادی و امید تنها سرمایه و معنی زندگی منه!
یه خورده وقت می خواد تا به این سرزمین تنها، به سرزمین باران و سبزه و سرما، به سرزمین دخترهای شیک پوش و پسرهای شلخته، به دانشگاهی که دیوار ندارد، به سرزمین آدمهای نجیب، به سرزمین فعالیت پر از آرامش، به سرزمين لبخندهای همیشگی، به سرزمین شادی و سرزندگی، به سرزمین همه چیزداشتن و هیچ نداشتن، به صدای آدمها از پشت تلفن، به تصویر آدمها از پشت صفحه مانیتور، به اتاق کوچک، به جای خالی کتابها، به حسرت های فروخورده و نوستالژی های کمین کرده، به فقدان شعله، به سرزمین غربت، به کانادا عادت کنم.
اینجا آزادی و امید تنها سرمایه و معنی زندگی منه!
اینجا آزادی و امید تنها سرمایه و معنی زندگی منه!
اینکه تو کتابخونه کنار این همه کتابهای علوم پایه و فنی و مرجع، یهو تو یه طبقه یه review تصویری با کیفیت خدا پیدا کنی از Casablanca و پلات ها و تصویرها و دیالوگ ها رو ببلعی تا برسی به دیالوگ شاهکار آخر فیلم و به احترام "ریک" درون خودت سکوت کنی

Casablanca - Play It Again Sam
One of the most unforgottable scenes ever to come out to Hollywood is that of Ilsa and Rick, shrouded in fog, as they bid each other fardewell. Standing in his trench coat and fedora, Rick looks into Ilsa' tear-filled eyes and tells her, 'Look, I'm not good at being nobel, but it doesn't take much to see that the problems of three little people don't amount to a hill of beans in this crazy world. Someday you'll understand that"
اینکه تو کتابخونه کنار این همه کتابهای علوم پایه و فنی و مرجع، یهو تو یه طبقه یه review تصویری با کیفیت خدا پیدا کنی از Casablanca و پلات ها و تصویرها و دیالوگ ها رو ببلعی تا برسی به دیالوگ شاهکار آخر فیلم و به احترام "ریک" درون خودت سکوت کنی

Casablanca - Play It Again Sam
One of the most unforgottable scenes ever to come out to Hollywood is that of Ilsa and Rick, shrouded in fog, as they bid each other fardewell. Standing in his trench coat and fedora, Rick looks into Ilsa' tear-filled eyes and tells her, 'Look, I'm not good at being nobel, but it doesn't take much to see that the problems of three little people don't amount to a hill of beans in this crazy world. Someday you'll understand that"
Casablanca - Play It Again Sam
One of the most unforgottable scenes ever to come out to Hollywood is that of Ilsa and Rick, shrouded in fog, as they bid each other fardewell. Standing in his trench coat and fedora, Rick looks into Ilsa' tear-filled eyes and tells her, 'Look, I'm not good at being nobel, but it doesn't take much to see that the problems of three little people don't amount to a hill of beans in this crazy world. Someday you'll understand that"
۱۳۸۴ شهریور ۱۵, سهشنبه
بازگشت به زندگی در مدارصفر درجه
بالاخره تموم شد. چندروز پیش کارت پایان خدمت، دیروز ویزا و چند روز ديگه بليط پرواز به سرزمين صلح و آرامش!
کمتر از يک هفته وقت دارم تا خودم رو به اندازه يک چمدون 8 وجب در 10 وجب فشرده کنم. کمتر از يک هفته وقت دارم تا تکليف خودم را با خيلی از چيزها معلوم کنم.
خسته ام، ولی پر اميد...
بالاخره تموم شد. چندروز پیش کارت پایان خدمت، دیروز ویزا و چند روز ديگه بليط پرواز به سرزمين صلح و آرامش!
کمتر از يک هفته وقت دارم تا خودم رو به اندازه يک چمدون 8 وجب در 10 وجب فشرده کنم. کمتر از يک هفته وقت دارم تا تکليف خودم را با خيلی از چيزها معلوم کنم.
خسته ام، ولی پر اميد...
بازگشت به زندگی در مدارصفر درجه
بالاخره تموم شد. چندروز پیش کارت پایان خدمت، دیروز ویزا و چند روز ديگه بليط پرواز به سرزمين صلح و آرامش!
کمتر از يک هفته وقت دارم تا خودم رو به اندازه يک چمدون 8 وجب در 10 وجب فشرده کنم. کمتر از يک هفته وقت دارم تا تکليف خودم را با خيلی از چيزها معلوم کنم.
خسته ام، ولی پر اميد...
بالاخره تموم شد. چندروز پیش کارت پایان خدمت، دیروز ویزا و چند روز ديگه بليط پرواز به سرزمين صلح و آرامش!
کمتر از يک هفته وقت دارم تا خودم رو به اندازه يک چمدون 8 وجب در 10 وجب فشرده کنم. کمتر از يک هفته وقت دارم تا تکليف خودم را با خيلی از چيزها معلوم کنم.
خسته ام، ولی پر اميد...